مجموعة مؤلفين

264

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

امروز چهار شنبه 4 شهر محرم است ، صبح زود برخاسته ، نماز خوانده ، قدرى دوا صرف شد ، قدرى كنه كنه خوردم . باقى كاغذ ها را نوشته تا قرب به ناهار ، بعد برخاسته به طرف زيارت مشرف شده ، زيارت خوانده ، به حرم حضرت ابوالفضل مشرف شده ، زيارت كردم . [ 75 ] شش ساعت از دسته گذشته به منزل آمده ، آقا سيد عبدالامير آمد ، ناهار آوردند ، ناهار صرف نموده ، بعداز ناهار قدرى مشغول صحبت شده ، پاكت‌ها را دادم بردند منزل جناب آقا شيخ جعفر قلى ، خدام ايشان هم حالت خوشى نداشته . طرف عصر هم تشريف آوردند منزل بنده ، بيچاره خيلى ناخوش بود . يكى دو ساعت نشسته ، مشغول صحبت از هرقبيل شده ، يك ساعت به غروب مانده ، شاهزاده بهجت ميرزا آمده ، قدرى صحبت نمودند . بيچاره ، پسرش ناخوش بود ، گرفتار بود ، دلم سوخت . طرف مغرب شد ، برخاسته ، حرم مشرف شده ، هوا هم كم كم مى باريد ، قدرى زيارت ، قدرى در صحن و رواق گردش نموده ، دو سه ساعت از شب گذشته به منزل آمده . [ دلالى اسب و تفنگ ] امروزكه يك شنبه پنجم شهر محرم است ، صبح زود برخاسته ، نمازخوانده ، چاى صرف نموده ، جناب آقاسيد عبدالامير آمد ، قدرى صحبت نموده ، ايشان رفته ، اينجانب برخاسته ، رفتم تماشاى اسب و قاطرهاى الوان ، چند رأس كره و دو سه رأس قاطر داشته تماشا كرده ، خوب كره هايى داشته . به منزل آمده ، طرف صحن مشرف شده ، زيارت نموده به منزل آمده ، چند نفر از دلال‌ها و الوان آمدند ، قدرى از اسب و قاطر گفتگو نمودند . طالب اسب ابرش « 1 » اينجانب شده ، آوردند ، درقيمت معامله نشد ، برخاسته رفتند . [ 76 ] ناهار آوردند ، ناهار صرف كرده ، قدرى استراحت كرده ، برخاسته ، چاى صرف كردم . رفتم درب حصار ، قدرى درسكوى منزل عربانه چىها نشسته ، مشغول صحبت شده ، طرف غروب به زيارت مشرف شده ، زيارت نموده ، طرف صحن حضرت ابوالفضل ( ع ) مشرف شده ، زيارت كرده ، دوستان را دعا نمودم .

--> ( 1 ) . اسبى كه نقطه‌هاى سپيد دارد مخالف باقى رنگ . اسبى كه بر اعضاى او نقطه‌ها باشد مخالف رنگ اعضا . همان